السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

429

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

مشاركات آن در يك امر عمومى است ، ولى تشخص به اعتبار خود اوست ، به طورى كه اگر فرض شود مشاركى براى او وجود ندارد احتياج به مميز زايدى نخواهد داشت ، با آن‌كه تشخص فى نفسه براى آن حاصل است . و بعيد نيست كه تميز ، موجب استعداد تشخص شود ؛ زيرا تا نوعِ مادىِ فراگير ، تخصص استعداد براى يكى از افرادِ نوع را نيابد وجود آن از مبدأ اعلى افاضه نمىگردد . شرح خوانديم كه كليت ، خاصيت ماهيت ذهنى است . آنچه از ماهيت در خارج ، حاصل است جزئى است . حال مىخواهيم بگوييم جزئيتى كه براى ماهيت در خارج هست از آنِ خود او نيست ، بلكه از آن وجود اوست . و در حقيقت ، وجودِ هر موجود ، ملازم با جزئيت و تشخص است . اگر وجود را از هر ماهيتى كه وجود دارد برگيرند او فوراً كلى خواهد شد ؛ گرچه همراه او صدها قيد تخصيصى وجود داشته باشد . مثلًا اگر گفتيم اسبِ سفيدِ ، قيد سفيد بودن ، اسب را از ساير اسب‌ها ممتاز مىكند . ولى باز اسبِ سفيد ، كلى است و مىتواند هزاران مصداق داشته باشد . حال اگر قيد عربى بودن را به آن اضافه كنيم و بگوييم اسبِ سفيدِ عربى ، باز اين ماهيت كلى است و اسب سفيد عربى مىتواند هزاران مصداق داشته باشد . و به همين ترتيب هر چه عدد قيود را اضافه كنيم مفهوم و ماهيت ، تخصيص مىيابد اما كليت آن محفوظ مىماند . و اين معناى همان عبارت است كه مىگويد : امتياز ، غير از تشخص است . امتياز ، جدا كردن يك مفهوم يا ماهيت است در مقايسه با ساير چيزهايى كه با آن مشاركت دارند . سفيد بودن يا عربى بودن براى اسب آن را از ساير اسب‌هايى كه سفيد يا عربى نيستند ، جدا مىكند . اما مفهوم هم‌چنان به حالِ كلى خود ، باقى مىماند . اما تشخص كه همان جزئيت است براى ماهيت نه در مقايسه با شركاى آن ، بلكه براى خود ماهيت فى نفسه حاصل مىگردد . حتى اگر فرض شود كه ماهيت مشاركى ندارد تا به مميزى احتياج داشته باشد باز به واسطهء وجود ، تشخص برايش حاصل است . ماهيت با